عطا ملك جوينى
666
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
مكامن « 1 » اسنان « 2 » سنان تيز كرده و منتهز فرصتى گشته و كار را مستعدّ و متشمّر « 3 » شده : و ان لم تلج بابها مسرعا * اتاك عدوّك من بابها « 4 » اين معنى مشافهه تقرير كرد و بر مبادرت و دريافتن مصلحت ايشان را بسيجيدنى واجب مىداشت و تعجيلى مىنمود . چون امثال اين انديشهها در آيين و رسم مغول خاصّه در عهد دولت اروغ چنگز خان به هيچ عهدى معهود نبودست ازين حالت استبعاد تمام مىنمودند و به كرّات اعادت مىكردند . همانچ به اوّل وهلت به ادا رسانيده بود و از مضمون سيرت ايشان بازنموده بازمىگردانيد « 5 » ، آن كلمات در سمع خان جاى نمىگرفت و بدان التفات نمىرفت . و كشك همان مبالغت مىنمود و اضطراب و قلق « 6 » در نهاد او مشاهده مىرفت و سكون خان برقرار مىبود . پادشاهزادگان و نوينان معتبر كه در خدمت بودند برين ثبات كه نبايد نعوذ باللّه چشم زخمى برسد و موجب ندامت و پشيمانى شود انكار مىنمودند : فايّاك و الأمر الّذى ان توسّعت * مداخله ضاقت عليك المصادر « 7 » و پيش از آنك دست تلافى در گردن مراد نرسد و روى رويّت « 8 » مسدود شود و وجه مصلحت تاريك و كار چون موى باريك و چشم روشن خرد خيره و حشم دشمن خرد چيره گردد بر مرد هوشمند واجب و لازم است كه اگر انديشهاى روى نمايد تتّبع حزم و احتياط فرونگذارد و كار دشمن هرچند ضعيف باشد خوار نشمرد تا اگر گمان برد او حقيقت شود از معرّت « 9 » و غايلهء « 10 » آن ايمن تواند بود و اگر اصلى نداشته باشد هيچ مضرّت و مفسدت صورت نبندد و شرّ آن به هيچكس عايد نشود : و لا تحقر عزيمة مستكين * فانّ الجزل يشعل بالدّقاق « 11 » از راه كياست و دها ابتداى اين كار را به رفق و مدارا تلقّى بايد نمود مگر آتش اين فتنه پيش از استعلا انطفائى پذيرد و باد نكباء « 12 » نكبت پيش از آنك خاك امن و فراغت از عرصهء گيتى ببرد راكد شود و آب حيا كه حيوة خلقانست در چشم روزگار و بر روى كار
--> ( 1 ) - مكامن : كمينگاهها ، جمع مكمن . ( 2 ) - اسنان : دندانها ، جمع سن . ( 3 ) - متشمّر : آماده كار . ( 4 ) - و ان . . . و اگر شتابان بر او وارد نشوى ، دشمن تو از آن در ، بر تو وارد خواهد شد ( بيت از ابن المعتزّ است . ) ( 5 ) - بازمىگردانيد : تازه مىكرد ، بازگو مىنمود . ( 6 ) - قلق : ناآرامى . ( 7 ) - فايّاك . . . از كارى كه ورود به آن آسان است و رهايى از آن مشكل ، بپرهيز . ( 8 ) - رويّت : فكر كردن . ( 9 ) - معرّت : عيب . ( 10 ) - غايله : سختى و مهلكه و شرّ و فساد . ( 11 ) - و لا تحقر . . . قصد و ارادهء انسان بينوا را كوچك مشمار چرا كه كارهاى بزرگ از امور كوچك شعله مىگيرد . ( 12 ) - نكباء : باد نامساعد .